2777
2789

با هزار تا وعده و وعید منو برداشت اورد شهرش منو از کار و زندگی و اهدافم انداخت . دچار افسردگی شدم . تموم سرمایه ش رو داد خانوادش که با هم بزنن تو کار ساخت و ساز . قرار بود چند واحدش  واسه ما باشه که حتی یکیشم بهمون ندادن ..

حتی چند ماه خونه بابام زندگی کردم .

با وام و قرض و بدهی شوهرم یه کسب و کار کوچیک زد ، کارش داره میگیره و سود خوبی بهش داده و تو کمتر از یه سال تونستیم به حداقل هایی از زندگی رو بسازیم . خونه اجاره کنیم و منم شروع کردم به تولید یه سری محصولات خانگی و فروشش به مغازه دارا . درسته هنوز سود بالایی از کارم ندارم چون کارمو با سود کم شروع کردم ولی بین کلی مغازه حسابی جا افتادم و دوس دارم کارمو ادامه بدم . به زور اومدم تو این شهر ، ولی حالا کمکم دارم بهش عادت میکنم .

الان شوهرم یه دوستی داره براش کار جور کرده لب مرز ، کارش اینجوریه که شیش ماه اون کشوری، شیش ماه ایران ولی درامد به دلاره و به پول ایران ماهی ۴۰۰ میلیون میشه .

الانم قرار شده بریم اون شهر مرزی مسافرت با دوست شوهرم تا کاراشو اوکی کنه .

از یه طرف تو ایرانم خیلی وضع جالبی نداریم ، اما بازم بعد از اون شکست مالی و با توجه به تورم شدیدی که الان برا همه هست و همه وضعشون خرابه ، بازم ما خوب تونستیم تو این یکسال از صفر به همین حداقل ها هم برسیم . 

من میترسم منو ببره اونجا و بازم شکست بخوره و دیگه رسما کلا افسرده و روانی بشم . با شهر غریب به زور تونستم خودمو سازگار کنم چه برسه دیگه کشور غریب .

شما باشید به این مرد اعتماد میکنید ؟ 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

والا نه

چیکار کنم باهاش .

خیلی مهربونه و ساده لوحه .

همین ساده لوحیش منو بدبخت کرده .

از یه طرف زرنگه و راحت میتونه پول دربیاره تو این یه سال از صفر به سود چهل پنجاه تومن ماهانه رسیده . ولی از یه طرفم ساده لوحه 

اگه بهش بگم نه ، قبول میکنه .

اما همش میخواد بگه تو نذاشتی وگرنه الان فلان درامدو داشتم 

میشه شما همین جا باشی و همسرت تنها بره .بنظرم حالا که دارای پیشرفت می‌کنی همون شهر بمونی بهتره

همون به خدا من دیگه توان ندارم از صفر شروع کنم .

اینو بهش گفتم .

گفت تو نیای منم نمیرم 

منم گفتم حالا بیا بریم مسافرت ببینیم اصلا قضیه چیه بعد تصمیم بگیریم.😑 از یه طرف دوس دارم درامدمون بهتر شه از یه طرف نمیخوام به خاطر طمع همینم از بین بره چون تا الانم به خاطر طمع های همسرم و طمع خودم که بهش اعتماد کردم خیلی چیزا از دست دادم . 

ممنونم عزیزم 😘❤❤ همچنین برای شما 😘سبک زندگی پرریسک خیلی سخته

دقیقا همینطوره

من و همسرم  اصلا اهل ریسک نیستیم

وقتی بحثش میشه میگم اونایی که ریسک میکنن یا به سود میرسن یا ضرر

اما انشالله که خیره

نذر کن و صلوات بفرست مطمئن باش اون چیزی که خیر و صلاح شما در اونه

همون میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز