من که افسردگی دارم میگیرم
دوست ندارم هیچ جا برم
این عید لعنتی رو اعصابمه
هرکی یه حرفی میزنه
با خودم تصمیم گرفتم هیچ وقت درباره بچه آوردن یا نیاوردن کسی بهش چیزی نگم چون این روزهارو تجربه کردم
خونه خانواده ی شوهرم که تا میرسم مادرشوهرم عکس بچه میاره نشونم میده سوهان روحمه
خونه خودمون مادر و پدرم همش حرفشو میزنن
شوهرمم که میگه من فکر میکردم توی این سن یه بچه ۱ساله دارم
فامیلا هم که هرکی یه چیزی میگه
دوست دارم تا عید یا خدا بهم یه بچه بده یا من بمیرم تا اینهمه فشار رو تحمل نکنم خسته ام