خانمها راهنمایی لطفا....شوهر من خیلی ادم خوبیه خیچی برام کم نزاشته دوتا بچه داریم عاشقشونه فکر کنید دیشب اب پرتقال گرفتم اخر شب مه خوابیدن باهم بخوریم قبول نکرد گفت از گلوم پایین نمیاد بچه ها نباشن کلا اینمو گفتم که بگم علشق خونه و زندگیشه مرد خانواده دوستیه قبل تز ازدواج خیلی سربه هوا بود و بی بند و بار ولی از شروع زندگی از این رو به اون رو شد نمیگم هم که من خیلی کدبانو هستم و من درست کردم اخلاقش رو نه همچین چیزی نیس اتفاقا خودش از من ۱۱سال بزرگتره و همچین آدمی هم نیست که فقط دستور میده و انتظار اطاعت داره تو همه ی موارد نظرمنومیپرسه تنها مشکل خانواده ی منه نمیزاره برم خونشون و دلیلش هم زن داداشم و بچه اشه خیلی خانواده ام رو دوست داره و بهشون احترام میزاره ولی خونه ی داداش بزرگم طبقه ی بالای خانواده ام میشینن زن داداشمم اصلا ادم بدی نیس فقط طرز تربیت خانوادگیش با ما فرق میکنه
مثلا زن داداشم اعتقاد داره پسر باید مرد بار بیاد پسرش ۴سالشه تنها معذرت میخوام میره دستشویی با اینکه خودشم تمیز نمیکنه درست وقتی پی پی میکنه میره بچه رو دوش میده باز هم تکرار میکنه این حرکتو میگه تا یاد بگیره وسط مهمونی بچه اش با بودی بد میاد همه میفهمن که چی شده یا مثلا برادرم ماه محرم توی تئاتر کار میکنه بعضی وقتها توخونه تمرین میکنه بچه اش میبینه وقتی نا میریم با پسرم بازی میکنن میگه من امام علی هستم هرچی دم دستش هست میزنه یا مثلا بلانسبت معذرت میخوام اینو میگم ناراحت میشه بچه اش رو کثافت بیشعور پدرسگ وووووو صدا میکنه پسرم یکی دوبار ضبط میکنه پیش میاد جلوباباش میگه اون قبول نمیکنه اینم بگم پسرم و پسرم برادرم شش ماه اختلاف سنی دارن باهم
هم نمیزاره رفت و امد کنم و هم خانواده ام اینو نمیفهمن که شوهرم این بچه و طرز تربیتش رو قبول نداره هرجا میرن میبرنش وقتی میان خونمون هم میارنش با اینکه دقیق میدونن از زبون خودم گفتم که دلیل نیومدن ما این بچه اس ولی انگار ن انگار