دیدم تو مسیر مشهد پیاده شدیم نماز بخونیم یه خونه قدیمی بود من میدونستم آقا اونجا تشریف دارن یه ترس وشوقی تو وجودم بود چند تا اتاق بود یکی یکی درارو باز میکردم تا ببینمشون ندیدم وبرگشتم بیرون مثل هال. یه خانمی با چادر سفید بود گفتن اگه این خانم دعا کنه مستجاب میشه. ایشون پاشدن دستشونو بالا بردن وبرام دعا کردن ومن خیالم راحت شد که دعاش مستجابه.یه چند دقیقه بعد در اتاق باز شد سه نفر از یاران امام اومدن بیرون ولی من هنوز مطمئن بودم اونا نیستن پشت سرشون مهدی جانم اومد بیرون با شوق با ترس جزئیات چهرشونو نگاه میکردم خیلی خوشحال بودم اومدن جلوتر عباشونو گرفتم تو دستم گفتم آقا یه دست خیری چیزی بدین از جیبشون یه قران جیبی در آوردن دادن بهم. یکم نگاه محبت آمیز وبعدش رفتن. به زور دستمو باز کردم عباشون از دستم کشیده شد.چهره کمی لاغر ورنگ پریده ای داشتن .چیزی که شنیدم میگن شیطان خودشو نمیتونه جای امام معصوم جا بزنه
آرزومه ظهور باشم و طرف حق باشم