شوهر من تو این ۴سال و خرده ای که ازدواج کردیم اصلا دوست و رفیق باز نبود. اصلا یکی از دلایلی که باهاش ازدواج کردم همین ویژگی مثبتش بود. تا اینکه عید بود یکی از دوستای دوره کنکورش به نمایندگی از دوتا از دوستای دیگش بهش زنگ زد و شوهرم گفت این دوستام سالی یه بار زنگ میزنن یادی از من میکنن و میخوایم یه چندساعت باهم بریم بیرون. بعد دیدم هفته بعدشم دوباره میگه میخوایم بریم بیرون. بعد از اون هر هفته میگفت بریم بیرون، البته بگم بیرون رفتنشون هم فقط میشینن تو پارک و پاسوربازی میکنند و میان. کار بدی نمیکنند. اما خب من خوشم نمیاد به نظرم هفته ای یکبار زیاده شاید شما بعضیاتون بگید اشکالی نداره اما خب هرکسی یه نظری داره من اینجوری ام .بعدشم من باردارم و یک بچه ۱ساله هم دارم سرکلاژ هم کردم و استراحت مطلقم. به همسرم نیاز دارم که آخر هفته کنارم باشه. در طول هغته هم مادرم و خواهرام کمک میکنند. دلیل دیگشم اینه که دوستاش از اینان که زیاد برای خانواده هاشون وقت نمیذارن.از نظر فکری فرق دارند با شوهر من و نگرانم که از نظر فکری رو شوهر منم اثر منفی بذارن خداییش شوهر منم خانواده دوسته و تو خونه کمکم میکنه و من واقعا قدردان زحماتش هستم و خیلی دوسش دارم. اما دوستاش تحت فشارش میذارن که هر هفته بیا بیرون....امروز هم گفت میخوام برم...من با ملایمت و متطقی باهاش حرف زدم که شرایطمون خاصه و بچه کوچیک داریم منم حامله ام و.... نرو اونم گفت باشه نمیرم. بعد اتفاقی رفتم تو گوشیش دیدم شوهرم گفته امروز نمیام باهاتون بیرون بعد دوستش پیام داده که : کل هفته داری برای زن و بچت جون میکنی، یعنی یه روز نمیتونی واسه خودت وقت بذاری....مطالعات میگن مردا باید هفته ای یه روز را با دوستاشون بگذرونن....!
واقعا ناراحت شدم از این طرز فکر. آخه مگه من که زنم دارم کل هفته واسه کی زحمت میکشم.
میترسم حرفاشون کم کم رو شوهر من اثر بذاره .شوهر منم یه کمی مهارت های اجتماعیش ضعیفه و نمیتونه درست جلوی حرف دیگران وایسه