داره دلم میترکه درددلم و ب هرک میگم نمیفهمن چ عذابی میکشم
شوهرم و صدبارخیانتشوگرفتم ده ساله ازدواج کردم سالی یکی دوباربوده اینبارک قصدجدایی کردم خانوادم اول گفتن پشتتیم بعد ب بهانه بچه هارایم و زدن ک بشینم سرزندگیم شوهرمم انقدرمظلوم نمایی کردک همه منودعوا کردن ک بشین سرزندگیت
فوقش مامانم میگه بابات از شوهرت بدتربود من تحمل کردم الانم پشیمون نیستم چون بعداز یه مدت برای اونا کمرنگ میشه فک میکنن برای منم کمرنگ میشه من از اولین خیانتش ک ۳ ماه بعداز عروسیمون بود تا الان تک تکشون تومغزم حک شده و نمیتونم فراموش کنم
هیچ کس وندارم کارم فقط گریه اس
هنوز ۵روز از آخرین باری ک مچشو گرفتم نگذشته با خانوادم میخوان برای فرداک تولدمه جشن بگیرن منم گفتم کیک بگیره میندازم توسطل آشغال
خدایا راحتم کن التماست میکنم تمومش کن