مامانم مریضه خواهرم و شوهرش مدام میرن چتر پهن میکنن خونه مامانم اینا منتظرن مامانم ازشون پذیرایی کنه اونم عیون طور
منم زنگ زدم بهش گفتم چرا نمیرید بزارید مامان استراحت کنه اخه مامانم قلبش مریضه دکتر گفته نباید فعالیت داشته باشه
اونم گفت به تو ربطی نداره و فضولی نکن گفتم تا مامانمو نکشی دلت خنک نمیشه میگف اره بعدم کلی بد و بیراه به شوهرم و خانواده شوهرم گفت
منم کلی لایق بارش کردم قطع کردم
کلی پیام تهدید آمیز برام فرستاده اصلا هیچ کدومو باز نکردم فقط نشستم گریه میکنم برای غریبی مادرم
من خودم یجا دیگه ام مامانم شهرستانه غروبی بهش زنگ زدم نا نداشت حرف بزنه بس کار کرده بود 😭😭😭😭