خانوما منو خواهرم رفته بودیم یه دورهمی دوستانه خونه یکی از دوستای مشترکمون موقع رفتن خواهرم یکم زودتر شوهرش اومد دنبالش رفت شوهر خواهرم پلیسه تو کلانتری کار میکنه ظاهرا شوهر اون دوستم که صابخونه بود چند باری برای یکی از فامیلاش که بدهی بالا اورده بود و یه مدت فراری بود و الان دستگیر شده و زندانه با شوهر خواهر من حرف زدن و سوال جواب کرده و اینا خلاصه…. خواهرم که رفت دوستم گفت اره داماد شما چند بار رشوه گرفت از وکیل فامیل شوهره من ولی کار ما رو راه ننداخت چرا جواب تلفن مارو نداد وقتی شوهرم بهش زنگ میزد اصلا جواب نمیداد این پولا برکتو میبره چرا اینکارو میکنه و این حرفا یه بارم وسط صحبتش گفت خواهرت میره طلا میخره با این پولاعه ؟ من خیلی ناراحت شدم گفتم اصلا اینطوری نیست جان دخترمو قسم خوردم ولی میگفت یارو خودش گفته ۵ تومن برای شوهر خواهرم واریز کرده منم گفتم اگرم باشه خواهرم خبر نداره حالا من کاری به رشوه گرفتنو این داستانا ندارم ازینکه انقد اون دختره دوستم پر روعه که اینارو به روی من اورد و من باهاش دعوا حسابی نکرپم ناراحتم
امروز1404/۳/۱۱خیلی درمونده و افسرده ام ولی امیدم به خداست از خدا میخام یه نگاه ویژه به زندگیم بکنه که بگم خدایا شکرت نتیجه صبرمو بهم دادی.امیدوارم چند وقت دیگه که به امضام نگاه میکنم با خودم بگم چه روزای بدی بود خداروشکر گذشت... خدایا همه چیزو سپردم به خودت نذاری اون اتفاق بیوفته 💔😭
امروز1404/۳/۱۱خیلی درمونده و افسرده ام ولی امیدم به خداست از خدا میخام یه نگاه ویژه به زندگیم بکنه که بگم خدایا شکرت نتیجه صبرمو بهم دادی.امیدوارم چند وقت دیگه که به امضام نگاه میکنم با خودم بگم چه روزای بدی بود خداروشکر گذشت... خدایا همه چیزو سپردم به خودت نذاری اون اتفاق بیوفته 💔😭