2777
2789
عنوان

نصیحتانه

| مشاهده متن کامل بحث + 368 بازدید | 47 پست
خب الان مثلا رازکی زور مهم بو؟ دلیل نابیه چون نفره‌ک ۱۳/۱۴ سالیه هیچ له زندگیه نه‌زانه

متوجه شدم چی میگی اما نمی تونم سورانی جوابتو بدم. کرمانجی هم بگم متوجه نمیشی. پس فارسی میگم


برای اینکه یه وقت فحشت ندن و گزارشت نزنن که تعلیق نشی گفتم سنت کمه.

که بهت گیر ندن مردی و اینجا تو این سایت چیکار می کنی🙂

وگرنه قصد بدی ندارم براکم🙂🤍

خراسان شمالی🤍

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

ممنون که پرسیدید ، بله این متن اسفند سال پیش نوشته شده

خب چرا الان منتشر کردی؟

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

متوجه شدم چی میگی اما نمی تونم سورانی جوابتو بدم. کرمانجی هم بگم متوجه نمیشی. پس فارسی میگمبرای اینک ...

منم بد قضاوت کردم خب شرمنده ولی مهم نیست گزارشم بزنن اکانت زیاد دارم

ولی درکل به همه میگم که دارن میخونن ، اینکه کسی سنش کم باشه دلیل نیست طرف چیزی حالیش نباشه یا مثلا بچه باشه 

بالاخره هرکسی داره با چیزی میجنگه تو ذهنش که ما نمیدونیم

متوجه میشید دیگه خدا بخواد

خب الان به ذهنم اومد:)

اها خب میگفتی

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

منم بد قضاوت کردم خب شرمنده ولی مهم نیست گزارشم بزنن اکانت زیاد دارمولی درکل به همه میگم که دارن میخ ...

دشمنت شرمنده داداشی🙂

اره میدونم منم یه داداش همسن شما دارم که خیلی می فهمه 

خراسان شمالی🤍

تاپیک اولت😁راستی کراشت چیشد؟😃

وای😬😂

هیچی یه هفته ای هست خونشون نیستن ، البته دیگه گذشتم ازش 

حس زودگذر بود و درکل خداروشکر میکنم که نزاشت بهش برسم 

خداوند خودش چیزی رو صلاح بدونه میاره سر راهت دیگه🫠❤️

وای😬😂هیچی یه هفته ای هست خونشون نیستن ، البته دیگه گذشتم ازش حس زودگذر بود و درکل خداروشکر میکنم ک ...

اره دیدم کاربر ها هم زیاد گفتن حس زودگذر جوونیه🙂

آفرین بهت🙂 خیلی باهوش و عاقلی😀 فن بیانتم خوبه😃

چطور با سایت آشنا شدی؟

خراسان شمالی🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108