شوهرم همش نوکر فامیلش وبدجور عادتشون کرده کارهاشون انجام بده مثلا زیادی اونا رو اینور و انور میرسون حتا اگه ما میخایم بریم تفریح یا جایی اگه اونا بگن باید بگیم چشم
مثلا امروز خواستیم بریم بیرون دور بزنیم زن عموش گف بیاید منو ببریم فلان جا کار دارم ۲۰ دقیقه بعد بیاید دنبالم
این زعموش زیادی پشت سرم حرف میزنه
بعد از این که پیاده شد پشت گفتم این زن بی ادبه با اینکه پشت سرم حرف میزنه وهی ما کارهاشو انجام میدیم
اونم بدجور عصبی شد که چرا ابن حرفو گفتی و زن عمموم پشت سرت حرف نمیزنه وماشین مالتو نیس و حق نداری چیزی بگی
و دعوا کردیم زد رو سرم زد اینه جلوی رو شکست
بعد منو برگردونت خونه و بازم رف کارهای فامیلشو انجام میده