درد دل /
فرض کنید یه آدم گردن کلفت از یه محله دیگه اومده تو محله شما رفیقاشم آورده ، یه عده از رفیقاش تو محله تو خیابونا میچرخن ،یه خونه رو هم به زور خالی کرده یه عده از رفیقاشو اونجا گزاشته که حواسشون به محله باشه ، همسایه ها رو هم هر کدوم رو به شیوه ای ساکت میکنه تا به قلدری هاش برسه ، این وسط فقط شمایین و دو سه تا همسایه دیگه که زورشون میاد زیر بار حرف این غریبه ی لات برن ، اما اتفاقا تو خونه شما برادر بزرگتون خیلی آدم ترسوییه میگه چیکارش دارین بزارین هرکاری خواست بکنه🙂 این آدم لات قمارباز یه عده رو میفرسته پدر شما رو میکشه ، ولی خب زورتون بهش نمیرسه هیچ کاری نمیکنین ، چند سال میگذره ، برادر بزرگه ترسوی شما یادش میره پدرش به دستور کی کشته شد ، میگه بریم باهاش رفیق بشیم که کاریمون نداشته باشه ، دوباره رفبقای همون آدم میان از پشت خنجر میزنن و عموهاتونم میکشن ، و همچنان برادر ترسوی شما میگه نه کار اون نبود که کار رفیقاش بود ، بریم بازم باهاش حرف بزنیم....
نمیدونم شاید من سرم نمیشه درست و غلط چیه ، اما هیچوقت ۱:۲۰ شب ۱۳ دی ۹۸ رو یادم نمیره :) یادم نمیره خونه ی ما با اون گردن کلفت قمارباز برادری نداره! پدر کشتگی داره ...