بچه ها من دیروز رفتم هیئت
حقیقتا خیلی ساده پوشیدم آرایش نکردم به خاطر امام حسین ولی همسن و سالای خودمو که میدیدم خیلی وضعشون بد بود به هیچ پسری نگا نمیکردم و همه میگفتن مغروری و فلان
تعریف از خود نباشه من قیافم خوبه از کنار زنی رد شدم به دوستش گفت این دختر چقد خوشگله و...
خلاصه کمی اعتماد به نفس داشتم فک میکردم بدون آرایش از خیلی دخترا خوشگل ترم
مامانمم خیلی بهم اعتماد به نفس میده بابام میگه تو با همه فرق داری و ...
ولی من به حرفاشون زیاد دل نمیبندم میگم خدا همه رو یکسان آفریده و فرقی ندارن در مقابل خدا.
ما رفتیم روستامون روستای بزرگی هست همه از همه جا اومده بودند پر از پسر بود
با دختر عمم از کنار چند تا پسر رد شدیم من اصلا نگاشون نکردم بهم گفت شماره میدی ؟
اون یکی گفت لازم نیس آیدیشو دارم
این پسری که شماره خواست چند وقت پیش مزاحم شده بود من بلاکش کردم
بعد وقتی برگشتیم خونه اینا به من و دختر عمم سه بار گفتند بد قیافه اولی رو گفتند نگا نکردیم بار دوم و سوم هم نگا نکردیم
می خواستند برگردیم و جوابشون رو بدید
ولی دختر عمم به کتفشم نبود من ناراحت شدم میگم خیلی زشتم که اینا اینجوری گفتن
داداشم بهم میگه شبیه گاوی اونجا پر از دختر بود تو در مقابل اونا عنی😂
اعتماد به نفسم اومد زیر صفر
میگم کاش منم مث بقیه ی دخترا آرایش میکردم و لباسای خوب میپوشیدم