۲۲ سالمه قصدم این بود تا این سن نهایت ۲۶ ازدواج کرده باشم امااا کلا قید ازدواج رو زدم و نظرمم عوض نمیشه
شرایط خانوادگیم خوب نیست خیانت پدر دیدم از بچگی توی دعوا و استرس بزرگ شدم
آبروم بخاطرر خیانت بابام رفته پیش آشنا و فامیل
هیچ فامیل درجه یکی ندارم
مامان و بابام چندساله قهرن کاری بهم ندارن
فقط یه خواهر دارم
نمی تونم به کسی اعتمادد کنم چون چیزای دیدم که تمام اعتماد منو از بین برد به راحتی نمی تونم به کسی اعتماد کنم
دلم نمیخوادد اگه ازدواج کردم طرف بهم چیزی بگه دعوا کنه یا غر بزنه سرم از حوصله من خارجه واقعاا چون توی زندگی الانم دارم ایناروو هر روز تحمل میکنم و مجبورم هیچی نگم
اینجور مواردی ببینم برمیگردم خونه خودمون و طلاق
حالا شاید بگین چقدر لوس و بچه ای
زیر بارر ظلمت نرفتین ببین چطوری دوست داری رها بشی
حتی یه نفر هم دوست دارم اماااا نمیشه واقعاا
مثل این میمونه یکی پاش شکسته باشه بهش بگن پشیمون میشی از اینکه توی مسابقه دو شرکت نکردی😂😶همینقدرر چرت و بی منطق
ناراحت میشم اما پشیمون نه💔