یاد این افتادم ک عید غدیر رفتیم مشهد بعد جای حرم
یک خانوم اقا در کنار هم داشتن میرفتن
خانومه چادر پوشیده بود پوشیه ام انداخته بود حتی چشماشم دیده نمیشد
بعد شوهرش به طرز بد چشمی به من نگاه کرد
خودمون زنیم نگاهای بد رو ادم از حسش متوجه میشه
طرف زل میزد تو چشم خانوما از طرفی چون خودش خراب بود به زنش سخت نیگرفت
یاد این افتادم