خواهرن باهم یکیشون دبیرستانیه یکیشون دانشجوعه
کل شهر اینارو میشناسن بیست و چهار ساعته ام تو کوچه ان
داداش من صبح تا شب میره زحمت میکشه سرکار با لباس کارگری میاد خونه عصرا این دوتا دختره وایمیستن تو کوچه داداشم رد میشه میخندن بهش😐😐😐
تازه داداشم مطرحش کرد گفت چی من خنده داره؟ دردش بجونم
مامانم گفت میرم به مامانشون میگم من خیلی کفری و عصبی شدم برم بزنم تو دهن دختره کف و خون بالا بیاره😐😑
بنظرتون بهترین برخورد چیه؟
چیکار کنیم