سه ساله گرفتارم خیلی تلاش کردم خیلی هم خودم هم شوهرم ولی بدتر شده همه زخم زبون میزنن دیگ به اخر خط حس میکنم رسیدیم شب وروز گریه میکنم دلم خیلی گرفته خیلی
یه دیقه میرم خونه مامانم شاید حالم بهتربشه اونم زخم زبون میزنه ای خدا معجزه کن توروخدا
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...