توحیرانی در این هنگامه من هم از تو حیران تر،تو دراغاز ابادی منم هر لحظه ویرانتر...
دراین بن بست ظلمانی رهایی راچه میدانی؟فرار ازخود بسوی هم و یااز هم گریزانتر...اگر از راه برگردیم سراپا حسرت و دردیم،گذشتن مرگ ،ماندن درد،کدامین ست اسانتر؟!در این تنهاییِ ممتد فقط دست تو بر در زد،ندیدم از تو ای دیر آمده،ناخوانده مهمانتر...!