دوستان سلام
اینو مینویسم تا برا همه تجربه شه
خوشیاتون جار نزنید
من نامزدم و خداروشکر رابطه خوبی با شوهرم داشتم
یه روز که باهم بودیم هی از بیرون تفریح دور دور خرید رستوران رفتنم کافه رفتنم تو گروه فامیلی میفرستادم
کلن سه نفر بودیم تو گروه
هی مسخره بازی در میاوردم عین بلاگرا فیلم میگرفتم میفرستادم اینام نوشتن تو چرا هر لحظه یک جایی
گفتم دیگه جمعه ها روز خانومه همسر باید به من برسه
به ی هفته نکشید رابطم با همسرش خانوادش خانوادم وارد چنان تنش جنگ عصابی شد که با همه درگیر شدم در حدی که بی احترامی شد همه رو بلاک کردم
جوری که شوهرم از روزی سه بار زنگ زدن بهم رسید به این س روز تمام اصلا سمتم نیومد
اصلا خیلی عجیب بود
همش سر درد دارم
گریه میکنم
حالم خوب نیست
فضای خونه خودمونم سنگینه
چشم زخم وجود داره
مراقب خودتون باشید