ببینین مامانم(شما بخونین شمر ، یزید، نامادری) امروز رفته بودم محل کارش(رفته بودم کسیو ببینم که نبودش وگرنه تو خونه هم تحملش نمیکنم) بعد همکارش اونجا بود شلوار منو دید گفت منم یکی ازش دارم ولی چون لاغرم فکر کنم بهم نمیاد برا همین نمیپوشمش بعد مامانم سریع با پوزخند گفت بابا فلانی(من) خیلی لاغره 40 کیلوعه انقدر لباساش نشون نمیدن لاغره بعد سرمو بلند کردم بددد نگاهش کردم گفت چیه فوقش 45 ای دیگه اون بنده خدا هیچی نمیگفت البته اون از من خیلی لاغر تره خواستم بگم ادم گ*ه بخوره معلومه چاق میشه(اصلا ادم بی تربیتی نیستم ولی نمیدونین چه بلاهایی سرم اورده) ولی خیلی جلوی خودمو گرفتم گفتم اونش به خودم مربوطه عزیزم
الان بیاد خونه میخوام دهنشو سرویس کنم مردم مادر دارن منم دارم خودش 70 کیلوعه انقدر میخوره میخواد 80 کیلو بشه انگار چاق بودن افتخاره😐 خودش هزار تا عیب داره هم وزن من فقط شکم پهلو داره بعد دست میزاره رو نقطه ضعفم جلو مردم