چه ها من خودم مذهبی و چادریم!
ی خانومه هست متولد ۶۶ خیلی مذهبی و تندروعه خب این با دوست من که متولد۸۵هست دوست صمیمی شده خودمم برام عیجبه با این سن و اینکه طرف سه تا ام بچه داره ولی با دوستم صمیمی شده و مراسمات مسجد همیشه کنار هم هستن و اینا
خب منم مجبور شدم با این خانوم دوست معمولی شم ولی هیچ وقت نتونستم مثل دوستم باهاش صمیمی شم
یکبار دوستم گفت بیا با همین خانوم بریم ده کیلومتری رفتیم و سوار ماشین این خانوم بودم خب فاصله خونه من تا خونه دوستم چند دقیقه هست با ماشین ساعت ده شب بود و این متو جای خونه دوستم پیاده کرد من بشدت عصبی بودم چون شرایط حساس بود نصف شب بود اسرائیل حمله میکرد و اینا
الان دوستم گیر داده بیا باهاش بریم مراسم های محرم من واقعا باهاش حال نمیکنم و این خانوم دوستمم از دستم گرفته
اصلا مثل بچه کوچیکا مراسم ها میاد پیش منو و دوستم
نمیزاره ما تنها باشیم
خب من تو مسجد احساس غریبی میکنم مثلا میخواد دوستمو بگه بیاد دوستمم میگه تو ام بیا ولی من از اون زنه اصلااا خوشم نمیاد