با من قهره
عقده ای بیچاره ماهم پایین شام ناهار میخوریم خونه مادرشوهر
یکبار ۷ ماهش بود تو حیاط نمیدونم وقتی من حیاط نبودم چیکار کرده بود بچم گریه اش بند نمی اومد ترسیذه بود تو خواب جیغ میکشیذ
پیش همه هیچ کس نگفت چیشده
یکبار هم پایین چایی ریخت روش جلو همه انکار میکرد
الانم رفت راه پله بچه اشو صدا کنه بچم پشتش رفت این برگشت در محکم باز کرد کوبید رو صورتش جیغ کشیذ گریه کرد پیشونیش ورم کرد
فوری پریذ رفت اونور راه پله ک نگیم این کرده خواهرشوهرم گفت خودش باز کرد بچه
گفتم خودش باز کرد کوبوند رو صورتش؟
بعدم جاریم گفت الان میندازه گردن من و رفت 😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐