2821
2789
عنوان

حرف آخرش

110 بازدید | 3 پست

روز آخر که رفتم باهاش حرف بزنم برگرده به زندگی،

خیلی فحش داد؛

بعدش گفت مهریه‌تو ببخش تا برگردم!

منم در ماشین رو باز کردم و هر کار کردم نمی‌رفت پایین.

هی نگام می‌کرد.

منم انقد عصبی شده بودم، نمی‌دونستم دارم چیکار می‌کنم؛

ماشین رو روشن کردم و اونم خیالش راحت شد که هنوز نشسته پیشم؛ یادم نیست چی گفت که باز عصبی شدم و زدم کنار و دیگه واقعا پرتش کردم بیرون.

بعدش هی زنگ می‌زد، هی زنگ می‌زد!

تو زنگا گفت من هنوزم دوستت‌دارم؛ ولی می‌خوام منطقی تصمیم بگیرم.


به نظرتون راست گفت؟

تموم شده؟ 

بیخیال

خب چجوری بگم، پوسته‌‌ی بيرونيم يه دختر قويه كه به كسی نياز نداره و خيلی خوشحاله؛ ولی درون خودم، یه دخترِ كوچولو با چشمای اشكی نشسته و منتظر يكی بياد ازش بپرسه چته.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دل شکسته

لیلی_نیلا | 3 دقیقه پیش

گوشی طرح ایفون

meru | 11 دقیقه پیش
2791
2779
2792