چندوقت پیش بعد دوهفته راب…طه داشتیم دیدم خیلی کمه نسبت به دوهفته فهمیدم خبراییه
دوستش:بعدظهر چطور برنامتون اوکی شد؟
شوهرم:حاجی افسانه که نیست منم به فرزاد نگفتم گفتم با شقایق و خودت بریم اگه هستی
دوستش :میتونی بزاری برا شب چون من ساعت چهار باید برم جایی
شوهر:۴بری کی برمیگردی
دوست:تا برمو برگزدم ۷،۸میشه زودترم شد زنگت میزنم
شوهر :باشه حاجی ولی فکر نکنم بشه اون موقع
دوست:حسین میخوای یکار کنیم راستش من ۴،۵ میخوام یکی رو ببرم باغ خب الان یجوری کلسدو بهت برسونم تو برو تا ساعت ۴ اوکی کن بعد کلیدو بزار یجا من میام
دوست :خوبه(اینجا انگار شوهر پیام خودشو حذف کرده یدونرو)
شوهر: به به به بنازم👏👏👏بزار با شقایق اوکی کنم ببینم کی از سرکار میاد
دوست:باشه خبرم کن اگه شقایق بتونه ۱۲ بیاد ۵الی ۶ ساعت تایم داری خوبه
شوهر :باشه داداش من همون ۱،۲ میزم تا ۴ دمت گرم
دوست :خب کلیدو کجا برات بیارم کارخونه؟
شوهر خودتو اذیت نکن خودم میگیرم ازت
شوهر:مهدیجون دم درم (ساعت ۱۲ فرستاده شده)
شوهر(مهدی جون دارم میرم ۵ دقیقه دیگه بیرونم (ساعت ۴/۵) 😔😔😔