2821
2789
عنوان

یه نر حیوون

168 بازدید | 18 پست

قشنگ وسط خیابون رون پامو گرفت تو دستش همراه با زنش بود بعدم من تو اینطور شرایط هنگ میشم فقط تونستم جیغ بکشم یهو شک وارد شد بم هیچی نتونستم بگم اعصابم خورده واقعا چیکار کنم درست واکنش نشون بدم تو این شرایط بری نن دهن اون

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بعد چی شد زنش چیزی نگفت بهش

کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀

زنش چی گفت؟

ازتون عاجزانه خواهش میکنم اگه امضام رو میبینین برای اومدنش برای بار سوم دعا کنین😭😭 از ۲۵ بهمن ۱۴۰۲ چشم به راه اومدنشم اما دریغ از یه نشونی دعا کنین برای بار سوم بیاد😭😭😭 از طرفی چشم به راهشم و انتظار میکشم و از طرفی یجورایی نا امیدم😭😭😭 این امضا رو امروز چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ گذاشتم به امید روزی که بیام و تاریخ اومدنش برای بار سوم رو بزنم دعا کنین لطفا

جلو زنش رون پاتو گرفت😐

چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز