از سرکار اومده بود خسته بود خوابیده بود منم تو حیاط داشتم با گوشی حرف میزدم بعد بچه ها بیدار شده بودن ازگریه غش کرده بودن منم متوجه نشدم بعد داشتم با گوشی حرف میزدم که شوهرم گفت با کی حرف میزنی و همینجوری بحثمون شد گوشی رو از دستم گرفت بعد فکر کردم برده شکسته اش