همکارم ازم پرسید نرگس یه سوالی بپرسم ناراحت نمیشی؟گفتم نه بپرس
گفت هنوز به محمد فکر میکنی؟
بغض کردمو با سرگفتم نه.اما نتونستم خودمو کنترل کنم شُرشر اشک ریختم،
بهش گفتم اشکام به خاطر داداشمه که تو این شرایط ازمون دوره،اما خیلی زیاددددد تابلو بود که دارم دروغ میگم،نمیدونم چرا حتی نمیتونم دروغ بگم؟یعنی می مردم اگه بهش میگفتم اره دیگه فراموشش کردم؟وبعدش میومدم خونه گریه میکردم؟چراااااا من اینجوری م