ما تهرانیم از وقتی ج.ن.گ شروع شد پدرم و مادر شوهرم گیر دادن بریم روستامون روستا های هر کدوم جداس و ماهم نمیریم
پدرم خودشون ماشین ندارن و البته توی روستام خونه ندارن خونه فامیلاشونه که من اصلا رفت و امد نداریم از خانواده پدرم فقط با خود پدرم رفت و امد داریم همین 😊بعد خودشم ماشین ندارن که برن بخاطر پاشین گیر میده بیاین بریم وگرنه به خواهرام که دوتاشون مجردن گفتن ما نمیایم گفته بجهنم مهم نیستین 😐
از طرفی ام مادر شوهرمینام ماشین ندارن 😐😶اونم گیر داده بود بریم بریم پدر شوهرم نمیخواست بره میخواست بمونه بره سرکارش بعد از اونجایی که شوهرم یه نه گفتن علنی بلد نیست من به هر دو طرف نه گفتم و گفتم که ما نمیایم تمام مگه خدای تهران با خدای شهرستانای شما فرقی داره ؟ مگه تقدیر من اینجا با اونجا چه فرقی داره ؟بعدشم ما مغازه داریم برای روز به روز خرج خونه مغازه بدهی وام قسطی که داریم برنامه ریزی کردیم چرا ول کنیم بیایم؟ اومدیم و این برنامه یک ماه طول کشید شماها میخواین خرج مارو بدین بدهی و وام چکایی که دست مردمه و کرایه مغازه رو میخواین بدین ؟ طرف اومده ضامن ما شده وام برداشتیم بعد پرداخت نکنیم شرفمون میره که 😒😒 بابام که قهر کرد و مادر شوهرمم با حرص جوابمو داد یه جورایی رید بهم
حالا مادر شوهرم و پدر شوهرم برده گذاشته شهرستان خودش برگشته 😐هی مادر شوهرم زنگ میزنه بیاین دنبالم ماشین نیست واقعا کفر منو در اوردن میگم به شوهرم بگو همونجور که رفتی برگرد 😶یا بگو مگه ج.ن.گ تموم شده میخوای برگردی ؟
البته اینم بگم شوهرمو خیلی خیلی هوایی کردن که بره مادر شوهرم هی اونجا به فک و فامیلاش میگه زنگ بزنین دعوتش کنین 🤦🏼♀️خودشم اونجا خونه نداره مونده خونه داداشاش