من ۷ ماهه عقد کردم خیلی یهویی شد من کلا با ازدواج زود مخالف بودم ولی نمیدونم چجوری شد خیلی پشیمونم از ترس ابروم نمی تونم جدا بشم از طرفیم تحملم تموم شده من هنوز دخترم ولی خانوادم هرگز نمیذارن چنین اتفاقی بیفته من دوستش داشتم خیلی زیاد ولی هر بار که بحثی پیش میاد اون بهم میگه بهانه میگیری در صورتی که خدا شاهده من خیلی تمرین صبوری کردم بازم خودش هفته ای یه بار بهم ایراد می گیره اخرش که بحثمون شد میگه بهانه میگیری دیگه نسبت بهش هیچ حسی جز نفرت ندارم تا حالا نسبت به هیچ ادمی اینجوری نبودم من بخاطر اون اشپزی یاد گرفتم صبوری کردم با همه چیش می ساختم و می سازم در صورتی که من تک فرزندم و تو خونمون تا حالا دست به سیاهو سفیدم نزدم از اولم می دونست الانم با وجود دانشجو بودنم همه کارا رو می کنم با اینکه تو عقدیم و من وظیفه ای ندارم همه کاراشو می کنم ولی اصلا مراعات نمی کنه
وقتی مریض میشم میگه مگه هفته قبل مریض نبودی تو یکسره مریضی تو فقط دوست داری بری دکتر همش به یه چیزی ایراد می گیره خستم کرده دیگه نمی تونم دوسش داشته باشم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من یک ملکه هستم👑با کمک این تاپیک آموزنده منم یه ملکه شدم https://www.ninisite.com/discussion/topic/2481309/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1 با تشکر از کاربر دختر گرانبها🙏❤
عزیزم قرار نیس که شما ازدواج کردی مث پرنسسا کار نکنی مردا کلا دوس دارن خانوماشون واسشون کاراشونو انجام بدن عقد و ازدواجم فرقی نمیکنه,ولی ایراد گرفتنو باید قاطعانه باهاش صحبت کنی چون منم به شخصه خیلی بدم میاد ایراد گرفتن و همین مشکلم داشتم تو زندگی که اومدیم به مرور شوهرم این عادتشو گذاشت کنار