هیچ کس از عشق سوغاتی ب جز دوری ندید ......................هر چقدر یعقوب تنها شدزلیخا بیشتر.... ..........بربخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم.... ............. .«.خون» شد انگشتم برآجر حک کنم مابیشتر☘️❤️☘️
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مکر و دورویی، با پنبه سر بریدن چیزی که ایرانی جماعت عاشقشه
و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت میکشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر میشوند و مثل یک درخت توخالی ، پوستهای بیش نیستند. و عاقبت به روزی میافتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمیدانند چرا زندهاند…