من ۱۵ سالمه درس خون هستم. مربی هم هستم من پدرم ۱۱ سالگی معتاد شد. به مادرم خیانت کرد روز به روز دعوا بود خونمون من خیلی تنها بودم. نفهمدم نادونی کردم رفتم با ی پسری دوست شدم اونموقع ۱۷ سالش بود
الان ۴ ساله تو رابطه ایم من شدیدا بهش علاقه دارم اونم همینطور پسر خوبیه خیلی دانشجو پزشکی. کارم مکنه
همیشه تو پشتم بود درسته زیاد قهر کردیم ولی واقعا همو دوس داریم. من افسردگی شدید هم دارم. ایشوننن مدونن نمتونم دست بکشم ازش خیلی دوسش دارم. حتی مامانم مدونه همیشه امیدمه. هم پسر خوبیه اهل رفیق نیس سیگار اینا خط قرمزشن قصدشم جدیه. هزار بارم بهم گفته مخام. با خانوادت حرف بزنم من نزاشتم. از هم دورم هستیم
دوس ندارم رابطمون بهم بخوره. جفتمونم. بنظرتون راه درستی میرم؟