عید قربان دو سال پیش اومد خواستگاری.
گفت استرس گرفتم بگی نه بهم.
گفت خدا کنه جوابت مثبت باشه.
تو نامزدی بهم گفت دختر بهتر از تو وجود داره.
خواستم به هم بزنم.
مثه چی ترسید و کلی عذرخواهی کرد.
حالا بعد دو سال میگه من که نخواستمت.
خانوادهم برام این آش رو پختن.
من چیو باور کنم؟
انقد از ازدواج ترسیده شدم.
واقعا ازدواج یعنی سر کردن با گرگ تو لباس گوسفند؟
خواهش میکنم بگین بهم
ازدواج همه همینه؟
یا من شانس نیوردم؟