نهههه من ظرف چند روز اشتباه دوم رو کردم و با یکی دیگه ازدواج کردم بعد از سه سال با یه بچه به بغل از اونم جدا شدم. به این نتیجه رسیدم که حالا به هر علت نمیتونم ازدواج موفق داشته باشم. پس بی خیال ازدواج شدم. این درست ترین تصمیمی بود که تو عمرم گرفتم. دیگه خیلی عوض شدم مثل مردا شدم. میرم نانوایی، تعمیرگاه، کارمندم ولی گاهی به عنوان شغل دوم تا ۱۲شب اسنپ کار میکنم و...
دیگه فرصت نمیکنم به خودم برسم حتی موهامو چند وقت یه بار شونه میزنم. وقتی میرم جلو آینه نمیتونم باور کنم این منم. یه حسرت ته دلم مونده ولی نمیخوام بهش فکر کنم