دوستان دو تا خواهرشوهر دارم خیلی اهل دوعا جادو هستن با مادر شوهرم تیم شدن کلا دوساله قید پسرشون و زدن پدرشوهرم وضعش خوبه به ماهیچ کمکی نکردن اوایل می خواستن خوب باشن یه بار فقط پدر شوهر مادرشوهرم اومدن خونه ما دیگه کلا قطع شد از یه نظر خوبه دخالت ندارن شوهرمم زنگ نمی زنه میگه اونا به من بی احترامی کردن قیدمو زدن من خودم پدر ندارم خانواده خودمم اصلا نمیان رفت آمدی نیستن خیلی تنهام پدر شوهرم الان دوساله یه زنگ به شوهرم نزده کلا قید بچه شونو زدن تو شمال ویلا دارن میبینم استوری میزارن خواهرشوهرام با شوهر و بچه همه جمعند هعی مسافرت میرن من سه ساله هیچ جا نرفتم مطمئنم یادشون میدن دعا جادو می کنن پدر مادرش سمت ما نیان
مشکلی بینتون پیش اومده؟یا شاید مشکلی با همسرت بینشون پیش اومده که اطلاع نداری
نه کلا دختر دوستن یه برادرشوهر دارم اون مامانیه اونم تحویل نمیگیرن خیلی به زنش بی احترامی می کنن اوایل چند سال پیش یادمه همه یه بار جمع بودیم اون جاریم یه گوشه نشسته بود اصلا انگار وجود نداشت به شوهرم گفتم گفت مامانینا دوست دارن عروس و بچزونن بعدشم که رفت آمد ما کلا قطع شد فهمیدم برادرشوهر تنها میره سر میزنه زنش دیگه نمیره