2777
2789
عنوان

مادر شوهرم

315 بازدید | 16 پست

سلام من خونه مادر شوهرم بودم و گوشیم زنگ خورد رفتم اتاق تو حیاطی مادر شوهرم حرف بزنم با گوشی دختر داییم بود واینکه مادرشوهرم از بیمارستان مرخص شده بود و من خودم صبح بلند شدم رفتم پیشش کاراشو کنم ناهار براش گذاشتم من موقعه ای که داشتم با گوشی حرف میزدم اصلا این نمیتونست راه بره تازه عمل کرده بود بدو بدو انگار دزد گرفته اومد تو اتاق ببینه من چ کار می‌کنم من موندم همینطوری بعد بیمارستان که بود دختراش  گفتن باهم بریم دوتایی وایستیم پیشش و دوتایی بودیم وقتی اومدیم خونه شوهرم گفت خسته نباشید خسته شدی خواهر شوهر کوچیکم برگشت گفت چه کار کردید مگه کوه کندید همش نشسته بودن دیگه بعد مادر شوهرم جلو کل فامیلش گفت وظیفه عروس هست به مادر شوهر برسه نه دختر من اصلا موندم واقعاً حالم بده

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

میترسیده چیزی برداری از اتاق

اونایی که خودشون این کاره هستن ، از این ترس ها دارن

منم یکی از اقوام افتاد بیمارستان

تمام دردش همین بود 


بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴

فکر کن حمالی مادرشوهرو بکنی تهش بهت بگه وظیفه‌ته. واقعا برای خودت هیچ ارزشی قائل نشدی اگه پاتو بذاری تو خونه‌ش

بذار خودش گندای خودشو جمع کنه بیشعور زبون‌دراز

صدف دریایی / بسیار نادر   / در صورتی که در مورد ارشد سوالی توی ذهنتونه باهام در میون بذارید / اگه الان اونجایی هستی که فکر می‌کنی آخرشه, فقط به این فکر کن که خیلی‌ها از موقعیت‌هایی جون سالم به در بردن که هیچ‌وقت تصورش هم نمی‌کردن. به جای اینکه زندگی رو تموم کنی, درستش کن./ همه‌تون رو دوست دارم (به جز اونی که خودش می‌دونه).  

فکر کن حمالی مادرشوهرو بکنی تهش بهت بگه وظیفه‌ته. واقعا برای خودت هیچ ارزشی قائل نشدی اگه پاتو بذاری ...

واقعاً قلبم درد می‌کنه بعد هیچ جوره نمی‌تونم شوهرمو قانع کنم هروقت حرفی میشه داد بیداد می‌کنه میگه باز شروع کردی واقعا حال دلم و قلبم خرابه 

اخه مگه من دزدم؟

فکر اونو دارم میگم

منم یه دیوونه اینطوری به پستمون خورده بود سر یه جریانی

تو بیمارستان دیوونه بازی در می آورد

برای همین قضیه دقیقا

و ما بعد از بیرون اومدنش فهمیدیم دردش چی بوده اونجا

و البته اینم فهمیدیم که خودش دزد بی همه چیزه ..... منتها تو بیمارستان می ترسیده ما هم‌مثل خودش همین کار رو بکنیم

بعضیا لجنن دیگه .....

بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز