گفتی یه مدت دور باشیم عشق
با دوریه که بیکران میشه
گفتم نمیشه ،گفتی :جون من…
من میدونستم داستان میشه
ویزات که اومد شامپو بستی
گفتی واسه آیندمون میری
باهم بلیطاتو گرفتیم و
بعدش همش غر میزدی :گیری
یه مدتی رفتی دلت یخ زد
ایمیل دادی : که فراموش کن
شبپرسه هامو که تو جریانی
حالا از این به بعدشم گوش کن: