بابام.
همیشه همه جور هوای مامانمو داشت اگه درگیری پیش میومد بابام انقد ناراحت میشد ک خودشو میزد خنده داره ها اما اصن دلش نمیخواست مامانم ناراحت شه. همه چیو میپیچوند ک بیاد پیش مامانم.. تعریف میکرد سربازیش رو انداخت شهری ک مامانم بود.
وقتیم مامانم حامله بود خیلی اوضاعش خراب بود ولی بابام یه بارم بهش غر نزد هی براش سرم میزد غذا میآورد....