1.به من گفتن هشت ساعت قبل ناشتا باش من تقریبا از سیزده ساعت قبل چیزی نخوردم و ضعفم نداشتم اوکیه اوکی
2.من یه مطب دکتر ساده میرفتم دستوپام میلرزید تو راه ولی روز عمل عجیییب غریب ارامش داشتم، یه ارامش توام با ذوق تغییر
3.حس باحالی اولین بار بود فضای اتاق عملو میدیدم میگم بازم یه استرس شیرین تغییر
4.حالم اوکی بود، اولین بار تو ریکاوری صدای یه اقا رو شنیدم ک اسمو فامیلمو پرسید و منم ج دادم و به ثانیه نکشید دوباره بیهوش شدم😅 تو همین یه ثانیه به خودم گفتم ایول عمل تموم شدو من زنده موندم 😅 دفه دومم همین سوالو ک تکرار کردن متوجه تکون دادن تخت شدم،ازشون پرسیدم ساعت چنده گفتن سه... انگار از یه خواب دو ماهه بیدار شدم و کلی ذوق داشتم 😅یادمه یه خانوم کنارم بود مراقب مریض کناریم ازم در مورد عمل میپرسید خییییلی ذوق داشتم ج میدادم البته خیییلی گیج بودم (یه حالت مستی طوری داشتم 😂
5.خواهر من بلافاصله بعد بهوش اومدن خون بالا اورد و به گفته ی خودش بلافاصله حالش خوب شد(سخت نبود اصن) ولی من نه اوکی بودم... دردو اینام ذره ای نداشتم
6.قطعا دوباره عمل میکنم
کلا بیهوشی خییییلی باحاله من دوس داشتم