روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
جهان، همچون یک شبکه زنده و متصل، جایی است که هر موجود، از بزرگترین تا کوچکترین، در خدمت یک نظم بزرگتر و معنوی قرار دارد. خدا، سرچشمهای از بینهایت عشق و خرد است که در هر ذره از این کیهان حضور دارد و انسانها بهعنوان آینههای او، برای برقراری رابطهای عمیق با خود، دیگران و جهان پیرامونشان به وجود آمدهاند. روابط انسانی در این جهان، فرصتی برای بازتاب این عشق الهی است؛ جایی که هر عمل، هر کلمه، و هر انتخاب، باید با دقت و شفقت به سوی همدلی و رشد معنوی هدایت شود. عشق، نه تنها یک احساس، بلکه نیرویی است که همهچیز را به هم متصل میکند و درک عمیق از آن، راه رسیدن به کمال انسانی و ارتباط حقیقی با خدا و جهان است.
وقتی شکم بزرگ میشه شک به این میره مشکل هورمونی داشته باشی
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی