من تازه عروسشون شدم (عقدیم) قراره شوهرم با ماشین ببرتشون محل
هر سری جلو غریب و آشنا میگه سارا رو نمیبریم
تو روی خودم با خنده گفت
منم به شوهرم گفتم چرا اینجور میگه و مگه دلش نمیخواد من بیام اصن جریان چیه
دعوا و قهر راه انداختم تا بهم گفت ک مادرم گفته سارا نیاد اونجا بعد میگه نگا خونه هاشون
(یعنی مثلا من بگم وای چه خونه های زشت و بی امکاناتی و... )
یعنی چی من فک میکنم اصن جریان چیز دیگس
جلو من که همش میگفت انقد روستای ما خوبه گردشگریه توریستیه چون خیلی قدیمیه بافتش