اما این اخرش نبود. کیک رو که اوردن یه کم حرف زدیم، و من خیلی بدجنسم وای، گفتم کاش کادو هم بود. بعد یهو یه بسته گذاشت جلوم
از چند وقت پیش دوستش یه بار زنگ زده بود و گفت من یه کادو واسه فیلی گرفتم، از طرف خانواده داماد باید بهش بدی😁😁 تو راه رستوران که بودیم ازش پرسیدم کادوی ممد چی شد، گفت نمیدونم چیزی نگفت. منم گفتم حتما دوس دختر گرفته داده به اون
خلاصه بسته کادو رو گذاشت جلوم و گفت این کادوی ممد. با ذوق بازش کردم، بزرگم بود الحق، یه عروسک بافتنی خیلی ناز بود.
دوباره یه کم حرف زدیم و کیک خوردیم، یهو یه بسته ی دیگه گذاشت جلوم. کم مونده بود جیغ بزنم. یعنی انقد هیجان تو وجودم زیاد بود که حد نداشت، فقط به احترام جو شیک اون رستوران خودمو نگه داشته بودم و حفظ آبرو می کردم. این یکی بسته شکل کتاب بود. چی از این بهتر! اما دست که انداختم زیر کاغذ کادوش یه روکش پلاستیکی حس کردم، یعنی کتاب نبود. دیگه طاقت صبر نداشتم مثل وحشیا این یکی رو پاره کردم و دیدم یه دفتر خیلی خوشگل فانتزیه.