شوهرم ناراحت شد
زنگ زده به مادرش
مادرش اینا پردیس زندگی میکنن ما تهران
مادرش گفت فردا صب میخایم بیایم تهران کاری داریم
بعد شوهره منم گیر داده بعدش بیاید ناهار بیاید ناهار
بابا من سرکارم چرا هی تعارف زیاد میزنی گیر میدی ک بیاین
بهش گفتم یبار بگو دوبار بگو بیان چیکار کنم من
من تا ۲ ظهر سرکارم نمیشه ک
من نمیگم ک نیان
من میگم تایم مناسب بیان
اونا ساعت ۱۰ صبح تعران کار دارن خب
شوهرمم تاراحت میشه مسخره