خب چجوری بگم، پوستهی بيرونيم يه دختر قويه كه به كسی نياز نداره و خيلی خوشحاله؛ ولی درون خودم، یه دخترِ كوچولو با چشمای اشكی نشسته و منتظر يكی بياد ازش بپرسه چته.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
رفتم دارو هم خوردم. زمین تا آسمون با آدمی که بودم فرق کردم حس میکنم حتی حوصله ی اعتراض به چیزی هم ند ...
داروهاش متاسفانه آدم رو منفعل و بی توجه به همه چیز میکنن. اگه تنهایی سعی کن حتی شده یک نفر رو برای معاشرت پیدا کنی . خودم تا خرخره درگیرش هستم و میفهممت