2777
2789

خودم سرکار رفتن

.نمازخوندن.

حذف ادمای سمی از زندگیم.

محل ندادن ب حرف مردم

.عوض کردن دکور اتاقم چون روحیمم باهاش بهتر شد.

 قلیون نکشیدن(بعدچندسال تونستم ترک کنم)

دروغ نگفتن(شاید ماهی ی بار دروغ بگم اونم اگ مجبورشم)

عوض کردن استایلم

رسیدن زیاد ب پوست موهام(قبلا زیاد ب ظاهرم نمیرسیدم)

شروع به خوندن کتاب گوش دادن ب پادکست( باعث شدن بعضی ازمشکلاتم حل بشن)

نوشتن اهداف وتلاش کردن برا رسیدن ب اهداف و شکرگذاری .(این روش باعث میشه خیلی زود ب اهدافتون برسین)

متاهلم اقایون درخواست دوستی ندین

والا نه اینکه شوهرم عالی باشه نه ولی بهترین کارم ازدواج بود با این خانواده ای که دارم   

فقط 2 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

تاریخ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ بیبی چکم مثبت شد 🥰۱۴۰۴/۰۳/۰۳ جواب آزمایشم با بتا ۱۶۰۰ مثبت شد مامان جون نمیدونم دختری یا پسر ولی منو بابا عاشقانه دوست داریم و از حضورت خوشحالیم 😘۱۴۰۴/۳/۳۱ رفتیم سونوگرافی خدارو شکر قلبت تشکیل شده بود😍۱۴۰۴/۰۴/۱۸ واسه اولین بار صدای قلب کوچولوی شنیدم 🤩۱۴۰۴/۴/۲۳ رفتیم انتی بابا کلی ذوق کرد از دیدنت و توهم حسابی شیطنت و دلبری میکردی دستای کوچولوت تو دهنت بود و دکتر احتمال داد یه پسر ناز باشی😍۱۴۰۴/۵/۲۰ اولین ضربهات مثل نبض حس کردم عشق مامان 🥰۱۴۰۴/۰۶/۰۵ رفتیم آنومالی ماشاالله خیلی شیطونی مامانی همش داشتی میچرخیدی دوست داشتم ساعتها به صفحه مانیتور نگاه کنم و ببینمت خانم دکتر گفت یه پسر نانازی 🥰۱۴۰۴/۰۶/۱۳ اولین خریدت کردیم دوتا زیر دکمه کوچولو بابا همش میگه این خیلی برات بزرگه 🤩۱۴۰۴٫۰۷/۰۲ وقتی بابایی دستش رو شکمم بود یه لگد محکم زدی بابایی کلی خندید و ذوق کرد برات ❤️ ۱۴۰۴/۰۷/۰۳ پریشب با دیدن خون یه شوک بهم دادی مامانی اونجا احساس کردم یه تیکه از وجودمی و چقدر بهت دلبستم من گریه کردم و بابایی خیلی نگرانت بود رفتم دکتر و گفت نیم سانتی دهانه رحم باز شده و باید استراحت کنم 😢۱۴۰۴٫۰۷٫۱۵ امروز اتفاقی فهمیدیم بابایی از یه آهنگ خارجی خوشش میاد توهم خوشت میاد و هروقت اون آهنگ میذاریم کلی تکون میخوری منو باباییم دستمون میذاریم رو شکمم و دوتایی از شیطنتات کیف میکنیم ❤️۱۴۰۴٫۰۸٫۰۸ رفتیم دکتر مامانی خدارو شکر خودم شرایطم خوب شده بود توهم خواب بودی پشت کرده بودی وزنتم شده ۱۰۸۴ گرم 🥰۱۴۰۴٫۰۸٫۱۵ وسایل سیسمونیتو خریدیم پسر قشنگم واسه تک تکشون کلی قربون صدقت رفتیم و تصورت کردیم 😍۱۴۰۴٫۰۸٫۲۲ رفتیم دکتر وزنت شده ۱۲۵۸ گرم پسر قشنگم دکتر غش کرد از خنده یه شکل عجیبی تو شکمم دراز کشیدی بابا میگه عین من بد خوابه 🤣۱۴۰۴٫۰۹٫۰۶ رفتیم دکتر مامان تپش قلبت خیلی پایین بود حسابی منو بابارو ترسوندی پسر قشنگم تا یه آبمیوه خوردم و خدارو شکر سرحال شدی😍۱۴۰۴٫۰۹٫۱۴ چند روزی از کمر درد فلج شدم و به سختی پامیشم پسرم ولی همه اینا میگذره امروز بابا سرش گذاشت رو شکمم یواش یواش باهات حرف میزد شروع کردی تکون خوردن مامانی بابا خیلی برامون زحمت میکشه دعا کن همیشه سلامت باشه و سایش بالاسرمون باشه ❤️

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مهمترین کاری که مسیر زندگی م رو عوض کرد این بود که استخدام شدم،بعد از اون م شروع کردم به نماز خوندن،هیچی اندازه نماز نمیتونه بهم ارامش بده

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر) 

عاشق تایپکت شدم حرفات پراز حس خوبه.

منم کاهل نمازم خدایاببخش میخوام به طورجدی نمازمو شروع کنم منو تگ کنید لطفا نیازدارم به این تایپک خیلی غمگینم

میشه برا تنها برادر ازدست رفتم صلوات بفرستید.ممنون.

چقدرر‌ تمام‌ چیزایی که خوشحالت کرده چیزهایی هست که منم خوشحال کنم

چندسالگی سرکار‌ رفتی؟

کاربر قدیمی. [ هارمونی ] دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شد كوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود برد   من پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين  مي نوازد، آرام، آرام.    پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

چطوری؟کار کردی؟

نه پدرشوهرم وقتی امد خواستگاری گفت ۶ ماهه خونه را بهتون میدم

شوهربرا پدرش کار میکرد و چند سال که کار کرده بود مجردی حقوق نگرفته بود

یه سهم کوچک هم داشت

گفت از سود سهمش و اون ۲ سال میسازم

چهار سال گذشت برا اون برادر شوهرم که اونم براش کار نیکرد و بعد ما ازدواج کرد خونشون را ساخت و داد بهش

بع به من گفت طلاهات را بده تا خونتون را بسازم

گفتم مگه خودم چی کم دارم چرا بدم به شما

خودم مرفتم خرد خرد طلاها را فروختم

گچکار و لوله کش و اوردم

کاشی سرامیک خریدم به بابام گفتم بیاد برام کار کنه

بنده خدا بابام امد دستنزد خودش را که نگرفت تازه دستمزد کارگر و تمکارش را داد

ما بعدا کم کم پولش را دادم

بیعانه برا کابینت دادم

وام گرفتیم

شوهرم را تا خرخره بردم زیر بدهی

بعد 

از اونجایی که پدر شوهرم حقوق نمیداد بهش 

تو یه تصمیم انی کارش را کلا جدا کرد

و این شد که ما هم صاحب خونه شدیم هم یه کار و حقوق بهتر

خدا لعنت کنه همه ی زن ومردهای متاهل خیانتکار را
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دخترم

mahtabnoor | 2 دقیقه پیش

ساعت 8 امشب

asal12_ali12 | 4 دقیقه پیش
2791
2779
2792