۱۸سال پیش ازدواج کرد
فکر کنین من بچه بودم ولی قشنگ همچی یادمه
کلاس اول ابتدایی بودم فکر کنم
عموم میخواست ازدواج کنه لباس خریده بودیم
اتفاقا هنوز یادمه عموم برا شیرینی ازدواجش منو برد بازار برام لباس گرفت هنوز طعم ابمیوه ای برام خرید زیر زبونمه🥺
همکارمون اماده بود پسر دایی زنعموم جوون بود فوت شد اونم مرگ مشکوک
بخدا قسم هی میگفتن بعد چهلم این یکی اون یکی فوت میشد شاید حدود ۵ ۶ نفر فوت شدن😐🤦♀️هی عروسی بهم میخورد بزرگترا صلاح دونستن جشنی برگزار نشه
همشم اشنایه نزدیک و جون و وابسته
پدربزرگم یه پول خوب بهشون داد حتی جهزیرم خودش خرید زن عموم هیچی نیاورد
رفتن ۱۰روز سفرخارجه تو بهترین هتل و اومدن
بعدشم حدود ۲۰۰ ۳۰۰نفر مهمونی داد قبلا گفتم عروسیامون بالای ۱۰۰۰نفره
مهمونی به شام شیرینی میوه داد زنعمومم لباس عروسشو پوشید ماهم لباسامون رو پوشیدیم یعنی با لباس عادی نبودیم یه اسپیکر بزرگم اوردن یکمم رقصیدن ولی با صدای کم جمش کردن
بعد رفتن سر خونشون
زنعموم تو این۱۸سال صاحب۴تا بچه شد بعد کل این سالا هنوز میشه نفرینمون میکنه میگه برام عروسی نگرفتین هیچوقت نمیبخشمتون😐😐😐حالا بیشتر فامیلایه اون میمیردنا
درکش نمیکنم سفرشو رفت مهمونیشو گرفت لباسشم پوشید فقط یه تالار نگرفت که اونم مهمونیش جای خیلی بزرگی برگزار شد تو خونه نبود
فقط تالار عروسی نبود
جالب اینجاست بابای منم قاطی پدربزرگم میکنع درصورتی هیچکاره بود اون وسط😐🤣