2777
عنوان

مادر شوهر

750 بازدید | 21 پست

چیکار کنم مادر شوهرم بدون اینکه از دستم ناراحت شه دیر دیر بیاد خونمون خونه ما طبقه بالا مادر شوهرمیناست اونوقت هر روز میاد خونمون دیگه خسته شدم همشم انتظار پذیرایی داره هر دفعم میاد تو کارام فضولی میکنه اعصابما ریخته به هم از دست مادر شوهرم فرار کردم اومدم خونه مامانم اهل بی احترامیم نیستم چیکار کنم آخه؟ 

به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم

باید بپیچونی.یه روز بگی دارم میرم بیرون .یه روز کار دارم.یه روز حال ندارم خودت بزنی به مریضی.

خود را به خدا بسپار،همراه سراسر اوست                              دیگر تو چه میخواهی؟!بهر طلبت از دوست                         خود را به خدا بسپار،چون اوست نوازشگر                             چون ناز تو می خواهد،او را ز درون بنگر                               خود را به خدا بسپار❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من مادرشوه م اولا زیاد میومد. طبقه پایینیم

چند. بار گفت توهم بیا منزل خودته و. اینا

گفتم من دگ مزاحم نمیشم شاید کاری چیزی داشته باشید.  راحت باشید شما

بیاین 

دگ نمیاد تا مهمونی چیزی بشه یا کار واجب باشه

شما هر روز برو خونشون وقت و بی وقت یا زنگبزن وقتی کلافه بشه شایدمتوجه بشه 

قبل اینکه بیاد خودت جمع کن برو تا اون دیگه اون روزو نیاد

خدایا محافظ دوتا نور چشمی هام باش به خودت سپردمشون

دلم نمیخواد برم خونشون دخترم خیلی کوچیکه دختر خواهر شوهرم که هر روز اونجاست اذیتش میکنه تازه اگه رفتم پدر شوهرم دیگه نمیذاره بیام بالا بسکی تعارف میکنه باید بمونی خب منم کارو زندگی دارم. شاید تو دلتون بگید خوبه که احترام میذارن ولی تو موقعیت من نیستید من یه آدم سرد برخوردم که اگه رفتم پایین با کسی حرف نمیزنم همین اخلاقم اعصابما خور. میکنه از اونورم ماد. شوهرم اعصابما خورد میکنه

به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم

دختر کوچیک دارم نمیتونم زیاد از خونه تو سرما برم بیرون پیش مادرشوهرمم نمی تونم بذارم بچه خواهر شوهرم اذیتش میکنه

به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم

مثلا ی وقتایی در رو باز نکن بعدا اگ حرفشو زد بگو خواب بودم یا حمام بودم یا .... 


بعدشم اصلا قبل اینک بخواد بیاد هر دفعه با خونشون تماس بگیر بگو سلام مامان حالتون چطوره و...  من ساعت فلان میام یه سر خونتون ببینمتون در حال حاضر  خیلی کار دارم نمیرسم الان بیام 

یه وقتایی که میاد سرتو ببند خودتو بزن به مریضی بگو وای ببخشید اصلا نمیتونم بشینم بگیر دراز بکش 

یه روز بگو پریودم زیر دلم درد میکنه  برو در رو باز کن و سریع بگید بخواب  بگو حالم خیلی بد هست ببخشید نمیتونم ازتون پذیرایی کنم و فیلم بازی کن . بعد از این فیلم ها هروقت میخوایی بری خونه ش قبلش ز بزن بگو میخواستم ببینم خونه ای جایی نمیخوایین برین و مزاحم کاراتون نباشم بیام ببینمتون 

هی برو خونه ش بگو از بس شما میومدین دیدنم وابسته تون شدم اونوقت بگو چقدر خونتون انرژی خوبی داره و تعریف از خونه ش کن کاری کن ک خوشش بیاد تو بری خونه ش میری تو کارش دخالت نکن  بابت تلافی وگرن بدش میاد بری خونه شو اون بیشتر میاد بگو چقدر خوبه خونتون اینجاست و من میتونم بیام پیشتون حوصله م سر نمیره و...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز