یه خاستگار دارم که کارش کیشه پسر خوبیه خانواده خوبی داره ولی خب راهش خیلی دوره ۱۴۰۰ کیلومتر از خانوادم دور میشم همه میگن از دستش نده کیس خوبیه ولی من خیلی وابستم کسی هست دور از خانواده باشه عادت کرده باشه
عمه من با فاصله ۶۰۰ کیلومتری ازدواج کرد بااینکه تقریبا هر دوماه میاد ولی همیشه یه چشمش اشک یکی خون دلش میخواد پیش خانوادش باشه همیشه تو جمع و مهمونی ها باشه همه چیز براش حسرت شده وهمش دلش اینوره میگه گدای در خونتون و بگیرین ولی پولدار یه شهر دیگ رو نگیرین