وقتی ۱۵ سالم بود مامانم به زور شوهرم داد
یعنی انقد با دعا طلسم کار کرد
بلاخره یکی پیدا شد بیاد منو بگیره
حتی بعضی وقتا میگم شاید مامانم زبون منو بسته بود من مخالفت نکنم
چون واقعا چیزی نمیگفتم تو شک بودم
از مدرسه اومدم دیدم منو شوهر دادن
الان بعد ۲ سال میگذره
هنوز غم اون روزای بد تو دلم مونده
اینکه با نامزدم بد بودم اینکه زوری با نامزدم حرف میزدم زوری میرفتم پیشش🥺
الان دوباره با نامزدم قهرم مامانم زنگ زده بود به بابام بگه به من شارژ بزنه
بابام گفته بود چرا نمیره خونه خودشون؟ چرا نمیان اینو ببرن؟
مامانم به یه دعا نویس پول داده گفته بعد عروسی دخترم ۵۰۰ تومن میزنم به حسابت
یعنی انقد دوست داره من زود شوهر کنم برم
وقتی پایه نهم بودم گفتن باید ترک تحصیل کنی و دیکه نخونی
الان دختر خالم که پایه نهم هست
پدر مادرش میخان برای ۱۰ ثبت نام کنن غیر انتفاعی
دختر عمم رو مامانش میخاد بفرستتش تابستون کلاس آرایشگری یاد بگیره از منم چند سال کوچیکتره
ولی من چی؟
منو دنبال اینن فقط زود عروسیمو بگیرن