سلام.من وشوهرم8ساله ازدواج کردیم.سه تابچه داریم.یه پسر۷ساله،یه پسر۴ساله،یه دختر۶ماهه.خودمم۲۳سالمه وشوهرم۳۲سالشه.ازروزی که ازدواج کردیم من توزندگیم فقط یه مشکل داشتم،اونم اینه که شوهرم بهم محبت نمیکنه.میگه نمیتونم،بلدنیستم.خیلی دوستش دارم وخیلی بهش میرسم ومحبت میکنم،اونم خیلی منودوست داره،اون روازاونجایی میفهمم که خیلی حواسش به خواسته هام.مثلاتاحالانشده چیزی بخوام ونداشته باشمش.یه پدرنمونه ویه شوهردست ودلباز.ازهمون اول سعی کردم یه جوری یادش بدم که بهم بیشترتوجه کنه،محبت کنه،بهش خیلی گفتم که دلم میخوادبشنوم که منوچقدرمیخوای.براش مثال زدم بقیه رو،که چقدرخوب مردهایی اندکسهایی که به زنهاشون کلامی محبت میکنند،ولی اصلاانگارنه انگار.این قضیه به مرورداره زندگیم رومختل میکنه،یه روزهایی توخونه خیلی به خودم میرسیدم،بهترین لباس،بهترین آرایش،تاصدای ماشین شوهرم میومد،خوشرنگ ترین رژم رومیزدم،امابه مروروقتی دیدم براش مهم نیست،اصلادیگه توخونه به خودم نرسیدم،میدونم این کارم خوب نیست،ولی وقتی برای شوهری فرق نکنه آراسته بودن ونبودن زنش،مطمیناکسی دیگه به خودش زحمت نمیده کاری بکنه.خواهش میکنم کمکم کنید،چکارکنم برای زندگیم؟؟؟زندگیم داره خیلی کسل کننده میشه،تانیازبه هم نداشته باشیم سراغ هم نمیریم.فقط نگین حرف بزن باهاش،چون تواین۸سال،به اندازه ی۵سال باهاش حرف زدم.بگین چکارکنم،چجوری نظرشوبه خودم جلب کنم که به چشمش بیام.راستی من خیلی بهش محبت میکنم همیشه،چون واقعادوستش دارم.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم خودت ازش بخواه در لحظه بگه دوست داره ، عاشقته واز این حرفا تا عادت کنه و واسش عادی شه گفتنش
مثلا بهش بگو همین الان بگو دوستم داری اینقد بگو تا بگه این جواب میده دیدم که میگم😊
آهای غمی که مثله یه بختک رو سینه من شده ای آواره از گلوی من دستاتو بردار، دستاتو بردار از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار ، دستاتو بردار 💔 جای خالیت تو قلبم یه سوراخه عمیقه ،بابایی💔