یادم افتاد باز
فکر کنید تو دوران نامزدی رفتم خونه ی نامزدم سه تا لیوان چای رو اومدم بشورم بعد یهو اومد با عصبانیت گفت ظرف نشستی که ر...یدی،من همونطوری نیمه کاره ظرفارو گذاشتم دستمم نشستم قهر کردم اومدم نشستم بعد اون جای عذرخواهی قهرکرده با من هی قدمهاشو محکم بر میداشت تو خونه راه میرفت و با عصبانیت خیلی زیاد هی نگاهم میکرد هیچیم نمیگفت انگار مثلا منو با یه مرد دیگه دیده عصبانیتش در این حد بود 😑