2777
2789
عنوان

از زندگی با شوهرم خسته شدم

297 بازدید | 23 پست

بچه ها همسرم یک شهر دیگه زندگی میکنه منم یک شهر دیگه یعنی از اولش همینجور بوده بعد تاحالا نگفته بیاباهم زندگی کنیم فقط میگه این سری ک پولامون جمع کردیم فلان چیزو بخریم اینو بخریم اونو بخریم الان جوونیم باید کار کنیم و اینا

بنظرتون اونجا برای خودش کسیو داره؟و چطور باید بفهمم؟هفته ای یک بار میاد بهم سر میزنه یا من میرم پیشش

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اگه اینجوره چرا ازدواج‌کردی اصلا ک ازش دور باشی؟

فکر میکردم دیگه یکیو پیدا میکنم ک باهاش باشم چون موردتایید خانوادم بود و همه میگفتن پسر خوبیه اما من واقعا کلافم هفته ای فقط یک روز میبینمش بعد از سه سااال

فکر میکردم دیگه یکیو پیدا میکنم ک باهاش باشم چون موردتایید خانوادم بود و همه میگفتن پسر خوبیه اما من ...

نه  فکر نکنم عزیز 

من خیلی از همکارای همسرم همین مدلی کار میکنن 

ینی شوهراشون از شنبه تا چهارشنبه هستن و کار میکنن 

و آخر هفته میرن پیش خانواده هاشون ..

نه فکر نکنم عزیز من خیلی از همکارای همسرم همین مدلی کار میکنن ینی شوهراشون از شنبه تا چهارشنبه هستن ...

پس چرا وقتی میاد فقط میخابه و میگه خیلی خستم پس من ک یک هفته صبر کردم چی؟چرا تاحالا یک بار هم ما پیش نوازی نداشتیم و این کارو بیهوده میدونه؟چرا وقتی میاد بهم نمیرسه پس

از اول ازدواجتون اینجوری بوده یا رفته رفته این مدلی شده؟

فقط قبل از ازدواج یک بار منو برد خونشون و هم پیش نوازی داشتیم و هم بسیار بااحساس بعدش سریع عقد کردیم و هممه چیز برای همیشه تو همون ثانیه ها موند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792